|
شما قبلا به این مطلب رای داده اید
0 0 بازدید 0 نظر
بوروکراسی، مدیریت و انجمن‌های غیرحرفه‌ای ؛ریشه‌ها و پیامدها

در سیر تحولات درون رشته ای روابط عمومی که نقش بزرگان در آن بسیار پر رنگ است، اکنون نوبت به تأسیس خانه روابط‌عمومی رسیده است. خانه‌ای که صاحبانش از یک خانه به خانه دیگری کوچ کرده و فقط از نظر آدرس و پلاک با دیگر خانه ها تفاوت دارد. هریک از اعضای خانه جدید چندین پست و موقعیت را در موسسات و خانه‌های دیگر تحت عناوین گوناگون اشغال کرده‌اند و انصافا وقتی برای پرداختن به امور خانه جدید نخواهند داشت! آن ها شاید تنها نام صاحبخانه را در خانه ای جدید بر خود نهاده باشند. هیچ کس نمی داند در این خانه بناست چه گُلی به جمال روابط عمومی کشور بزنند؟

کاوشگران روابط عمومی –دکتر اسماعیل قدیمی

هنگامی که در سال 1383 در جلسه انتخاب اعضای «انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی» با حضور تقریباً تمامی استادان سرشناس، بنیانگذار و توسعه دهنده علوم ارتباطات اجتماعی ایران، شاهد اعلام موجودیت و هدفگذاری این انجمن بودیم، به رفتارهایی از سوی این بزرگان برخوردیم که سال‌هاست از مسئولان و اندیشمندان حوزه‌ها و رشته‌های مختلف این سرزمین کهن سرمی‌زند و حکایت از نقصانی دیرپا و بنیادی در تأسیس بوروکراسی و مدیریت مدرن در ایران دارد که به نظرمی‌رسد، یکی از اساسی‌ترین مشکلات ایران را در عقب‌ماندگی هزاران ساله‌اش تشکیل می‌دهد: فقدان نظام بوروکراتیک ومدیریت علمی - تجربی کارآمد!

در این جلسه باحضور همه ظرفیت‌های فکری ارتباطات اجتماعی ایران شاهد بودیم که چگونه بزرگان دانشگاهی ما مواردی را به عنوان اهداف، وظایف و نقش (بدون تفکیک ضروری آن‌ها) درنظرمی‌گیرند که با توجه به بضاعت علمی، امکانات مادی، منابع‌انسانی، فرصت‌های توجه، اقدام وپیگیری، تجربه مدیریتی، بودجه و اعتبار و از همه مهم‌تر جایگاه و اختیارات قانونی قادر نیستند حتی یک مورد از آن‌ها را به مرحله اجرا درآورند!

 در آن جلسه، یک خطای مکرر تاریخی ما ایرانیان درحال تکرار شدن بود و این بار این خطا باحضور استادانی صورت می گرفت که باوجود نقش گرانسنگشان در علوم ارتباطات اجتماعی، فاقد تخصص مدیریت و به ویژه یکی از مهارت‌های مهم آن، هدفگذاری وسیاستگذاری بودند. درواقع، فقدان نظام بوروکراتیک خردگرای علمی در ایران موجب شده بود که حتی بزرگان رشته علوم ارتباطات اجتماعی نیز دچار ساده انگاری نسبت به امور مهم مدیریتی و بوروکراتیک شوند که پیامدهای ناگوارش همچنان دامنگیر این دانش نوپا و رشته های مشابه در کشور است.

ریشه ها و پیامدها

اکنون پس از سال‌ها، پیامد دردناک این گونه تساهل ها و ضعف های بوروکراتیک ومدیریتی بیشتر درک می شود و ما بهتر متوجه می‌شویم که دچار آسیب بزرگ تقلیل‌گرایی نسبت به علم مدیریت وبوروکراسی در کشور هستیم، درحالی که می‌توان آن را بزرگترین دستاورد مدرنیته و دنیای مدرن تلقی کرد. متأسفانه بخش مهم و تأثیرگذاری از ما ایرانیان، در سنت بازدارنده غیرسیستمی اندیشه و عمل‌کردن باقی مانده وبیش از صدسال است که باوجود پیشرفت های رشک‌آمیز علم مدیریت درجهان، مدیریت وبوروکراسی را چیزی پیش‌پاافتاده و کم ارزش تلقی کرده‌ و نظام اداری این کشور کهن را به یکی از ناکارآمدترین نظام های اداری دنیای مدرن تبدیل کرده‌ایم! نگاهی کوتاه به سرنوشت ژاپن، کره جنوبی، مالزی، سنگاپور، هند و چین به خوبی می تواند نقش و اهمیت مدیریت علمی را در پرش یک کشور سنتی به سوی پیشرفت وتوسعه نشان دهد.

باری! آن موقع تب جامعه اطلاعات سراسر جهان را فراگرفته و اندیشمندان گرامی ما نیز به فکر چاره افتاده و می‌خواستند انجمنی را بنانهند که بتواند به خروج ما از وضعیت جامعه‌ای غیروابسته به اطلاعات به جامعه‌ای متکی به اطلاعات یاری رساند. این مهم بهانه‌ای شده بود برای بزرگمردان علوم ارتباطات اجتماعی ایران تا به تشکیل انجمنی موسوم به «انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی» همت گمارند و ایرانیان عزیز را به سرزمین موعود یا جامعه اطلاعات رهنمون شوند.


فاصله زیاد حرف و عمل

بگذارید با نشستن بر بال خیال، به آن چه در آن جلسه گذشت نگاهی اجمالی بیندازیم: در آن جلسه، عبارت‌های «به منظور کمک به گسترش و پیشبرد توانائی‌های علمی در زمینه‌های ارتباطات و اطلاعات، توسعه کیفی نیروهای متخصص آن و بهبود سطح آموزش و پژوهش دانشگاه‌ها در جهت اجرای طرح جامع آینده نگری ارتباطی و اطلاعاتی کشور، بر اساس پژوهشگری، سیاستگذاری و برنامه ریزی های توسعه‌ای»، «انجام تحقیقات علمی و فرهنگی در سطح ملی و بین المللی، با همکاری محققان و متخصصانی که به گونه ای با علوم ارتباطات به ویژه در زمینه‌های تکنولوژی های نوین اطلاعات و ارتباطات و مسائل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مربوط به آنها سر و کار دارند»، «همکاری با نهادهای اجرایی ، علمی و پژوهشی در زمینه ارزیابی و بازنگری و اجرای طرح ها و برنامه های مربوط به امور آموزش و پژوهش در زمینه علمی موضوع فعالیت انجمن»، «ترغیب و تشویق پژوهشگران و تجلیل از محققان و استادان ممتاز»،  «ارائه خدمات آموزشی و پژوهشی و فنی»، «برگزاری گردهمایی های علمی در سطح ملی ، منطقه ای و بین المللی» و «انتشار کتب و نشریات علمی» به راحتی بر سطور کاغذ نوشته می شدند، بدون آنکه حتی یک نفر از آن عزیزان از خود بپرسد:

 این همه هدف، وظیفه یا نقش براساس کدام مأموریت، ظرفیت علمی، نهادی، سازمانی، منابع انسانی، مدیریت، امکانات مادی و اداری، بودجه و اعتبارات، سازوکارهای کنترل و نظارت و ... از همه مهم‌تر اختیارات قانونی و ضمانت های اجرایی محقق خواهد شد؟ چه مقام و سند بالادستی‌ای تحقق آن ها را جویا و پیگیرخواهد شد؟

در آن جمع اندیشمندان ارتباطات اجتماعی کشور، حتی یک نفر هم از خود نپرسید: مگر هدفگذاری کردن و سیاستگذاری کردن کاری ساده و سطحی است که بتوان با چندجمله آن را به راحتی انجام داد؟ در میان آن جمع دانشگاهی، حتی یک نفر هم از خود نپرسید مگر علم مدیریت علمی است مادرزادی که هر کسی بتواند بدون گذراندن دوره های دانشگاهی و برخورداری از مهارت، تجربه و استعداد از عهده آن برآید؟ مگر همین معضل تقلیل گرایی ما در بوروکراسی و علم مدیریت نیست که بسیاری از افراد بیگانه با مبانی مدیریت را برمناسب وزارت، وکالت و قضاوت می نشاند و آمارهای نجومی حاکی از ناکارآمدی آن ها را به پرونده بوروکراسی ناکارآمد ایران اضافه می‌کند.


تیلوریسم: محرومیت از علم مدیریت و بوروکراسی خردگرا

همین خیال باطل کار ما را به جایی رسانده است که دانشگاه های مدیریت در کشور جز مدرک سازی از عهده هیچ کار دیگری برنمی‌آیند ودرغیاب تأثیرات ساختاری این دانشگاه ها، مدیران عالیرتبه عموماً مهندس کشور! یکی پس از دیگری پست‌های مرتبط با علوم اجتماعی و انسانی را اشغال می کنند و به علت ضعف علمی پیاپی شکست می‌خورند و بر تجربیات تلخ مدیریتی کشور هر روز بیش ازپیش می افزایند!

همین اندیشه نادرستِ دست کم گرفتنِ علم بوروکراسی و مدیریت است که کار را به جایی کشانده که فارغ التحصیلات رشته های مهندسی در همه حوزه ها و به ویژه حوزه بسیار ظریف و مهم فرهنگ دخالت می کنند و گویا از عهده همه کارهای پیچیده فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در جهان مدرن برمی‌آیند! آن‌ها براثر این خلاء بنیادی وضعف اساسی متولیان رشته‌های علوم انسانی واجتماعی، هرگز از خود نمی‌پرسند که اگر بناست یک مهندس بتواند کار فرهنگی کند وبه راحتی بر جایگاه‌های مدیریت کلان کشور تکیه زند پس چه نیازی به تئوری های مدیریت داریم که امروز با استعدادترین افراد را در جهان به آموختنشان می گمارند. اگر فارغ التحصیلان رشته های دیگر به راحتی می توانند از عهده کارکردهای مدیریتی برآیند، پس چه نیازی به این همه دانشگاه و رشته های علوم اجتماعی و انسانی و رشته های مدیریت داریم و چرا باید صدها دانشگاه در جهان و در ایران دانشکده هایی ویژه را به این امر اختصاص دهند؟

مشکل اساسی این است که ما نتوانسته‌ایم یکی از پیچیده‌ترین علوم جهان مدرن یعنی علم مدیریت وبوروکراسی علمی و خردگرا را آن گونه که باید درک کنیم و با کمال تأسف گرفتار تیلوریسم در علم مدیریت شده ایم. ما مدیریت را امری ساده تلقی کرده‌ایم که برای کسب آن به هیچ استعداد و پیش شرطی جز برخورداری از یک مدرک دانشگاهی قطعاً نامربوط و روابط رانتی و خانوادگی نیاز نداریم! البته شاید بتوان بخش مهمی از این تساهل را به بی‌نیازی ما ایرانیان به علم مدیریت نسبت داد که از اقتصاد نفتی و مدیریت مهندسی زده تیلوریستی (فردریک وینسلو تیلور) همزاد با آن ناشی می‌شود.

گویا فراموش کرده‌ایم که در دانش مدیریت، ما با فرایندها، فعالیت‌ها و اقدامات بسیار مهمی نظیر هدفگذاری، سیاستگذاری، برنامه‌ریزی، سازماندهی، هماهنگی، هدایت ورهبری، ایجادانگیزش، کنترل و نظارت، مدیریت ریسک، حل مسئله، مدیریت بحران و ده‌ها فرایند پیچیده دیگر سروکار داریم که امروز از سوی بسیاری از مدیران نادیده گرفته شده و ما بارها شاهد غفلت از آن‌ها، توسط کسانی بوده‌ایم که به علم مدیریت اشراف ندارند و آن را بیشتر ودیعه‌ای رابطه مدار می‌پندارند که گویا تعهد و مسئولیتی در قبال امتیازاتش نمی‌آورد!

مشکل بزرگ دیگر ما این است که برخی از افراد هنوز به این امر واقف نشده‌اند که تأسیس یک نهاد، سازمان و موسسه اجتماعی مدرن مانند «انجمن» که دارای کارکردهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... است، بسیار ظریف و نیازمند تدبیرهای بسیار است. در یک انجمن مانند بسیاری از نهادهای مدرن ما با پیچیده ترین امور، روابط و مناسبات اجتماعی سروکار داریم. هیچ چیز در یک انجمن وموسسه به خودی خود رخ نمی‌دهد. تأثیرات عملی یک موسسه وانجمن به دانش، استعداد، تجربه، مهارت، هوش و تعهداجتماعی مدیران وکارکنان درمنسباتی بورکراتیک وخردگرایانه مربوط است. این مناسبات پیچیده اداری تحت تأثیر محیط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی و فرهنگ سازمانی و ده ها عامل دیگر قرار دارد. ما فراموش کرده ایم که درخصوص همین چند فقره یادشده هزاران سمینار برگزار شده، هزاران مقاله و کتاب و پژوهش صورت گرفته است. مدیران و کارکنان در کشورهای پیشرفته در صدها هزار کلاس تخصصی مدیریت شرکت کرده اند. درحالی که تأسیس این نحوه از انجمن ها و موسسات در ایران چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست و سالیان درازی است که ما به خوبی از عهده‌اش برآمده ایم! البته یک پیامد درخشان این گونه اندیشیدن، تربیت کارمندان ناراضی، ناکارآمد و ... است که گله و شکایت کردن یکی از مهم ترین مشغله های آنان را تشکیل می دهد و به علت به کارگرفته شدن غیرحرفه ای، قادرنیستند حتی بخش کوچکی از مسائل بوروکراتیک سازمان متبوعه را درک کنند و توضیح دهند، چه رسد به آن که آن را انجام دهند! 

نقد مستمر و تئوریک مدیریت ایرانی یک ضرورت اجتناب ناپذیر

اکنون پس از گذشت بیش از صدسال از مدرن سازی ایران وتأسیس بوروکراسی مدرن تقلیدشده از غرب، پرسش کلیدی این است که چرا تاکنون به این اندیشه نیافتاده‌ایم که دستاوردهای این بوروکراسی را به صورت سیستمتیک و پیوسته ارزیابی کنیم؟ چرا تاکنون گزارش عملکرد این ادارات را به مقامات دولتی ارایه نداده و از آن ها نخواسته‌ایم که برای اصلاح روندهای مدیریتی کشور سیاستگذاری و برنامه ریزی کنند. این نهادسازی و تأسیس موسسات و سازمان ها و انجمن‌های مدرن تابع چه دیدگاه، رویه و شیوه های مدیریتی بوده اند؟ کدام یک از اهداف یا وظایف ونقش ها محقق شده اند؟ کدام ساختار اداری این اهداف را دنبال کرده است؟ کدام سیاستگذاری و برنامه ریزی و کدام پیگیری؟ مستندات فعالیت های صدساله ادارات دولتی کشور و نقد دستاوردهای آن کی باید تهیه شود؟ این درحالی است که در کشورهای پیشرفته به صورت متوالی و پیوسته گزارش های عملکرد مستند تهیه و نسبت به بهبود روندهای اداری تصمیم گیری می شود.

و پرسش اصلی این نوشتار این است که گزارش فعالیت های یازده ساله «انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی» را کجا می توان یافت؟ آیا حتی یکی از آن بندها محقق شد؟ باید از بزرگان حاضر در جلسه پرسید، چرا به دست خود علوم انسانی و اجتماعی را تحقیر و زمینه تحقیر دیگران را نیز فراهم می کنید؟ تا کی باید در ورطه صورت گرایی اداری و ناکارآمدی نهادی و سازمانی فروغلطیم؟ آیا نوشتن اهداف دست نیافتنی بدون امکانات مادی، مالی انسانی و ... و سیاه کردن اوراق با الفاظ پرطمطراق بدون حضور یک کارشناس رشته مدیریت و بدون توجه به قابلیت های اجرایی آن نوشته ها، مصداق تقلیل گرایی در امور مهم نهادی- سازمانی ومدیریت نیست؟

بسیاری از این پرسش ها از آن رو اهمیت دارند که بدانیم بوروکراسی و علم مدیریت به عنوان پیچیده ترین علم ومهارت دنیای امروزی شامل فعالیت های مهم هدفگذاری و تدوین راهبردهای دقیق، واقع بینانه، دست یافتنی، مشخص و قابل اندازه‌گیری است. ویژگی «راهبردی بودن» هدفگذاری به اقتضائات محیط پر تحول و دگرگون شونده‌ای مربوط است که بدون توجه به نقاط ضعف و قوت درونی و تهدیدها و فرصت‌های بیرونی نمی‌توان آن را به درستی انجام داد. همچنین علاوه بربضاعت های فکری و اجرایی لازم، هماهنگی اهداف با ارزش‌ها وفرهنگ سازمانی، اعتقادات، سبک زندگی، اولویت‌ها، آرمان‌های عمومی و شخصی و اهداف از پیش تعیین شده، یک ضرورت پرهیزناپذیر است.

هدفگذاری وسیاستگذاری مهمترین عوامل حرکت و خلق آینده است، هدفها هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می‌کنند. هدف به مثابه یک مقصد و منزلگاه و هدفگذاری به منزله ترسیم جاده‌ای برای رسیدن به آن است. هدفگذاری مهارتی پراهمیت و از ذهنی خلاق، متخصص و مجرب آغاز می‌شود و تعیین هدف لزوما باید مبتنی بر داشتن اطلاعات وسیع، دقیق و جامع و کامل از همه عناصر وجودی یک موسسه وسازمان ومحیط اجتماعی وطبیعی آن و دارای مختصات روشن و عینیت‌پذیر باشد. تعجب آور است که ما این حقایق زیربنایی را در همه عرصه های جامعه نادیده گرفته‌ایم. در دنیای امروز تلاشی ارزشمند است که منوط به کنش عقلانی معطوف به هدف و هدفگذاری علمی و تخصصی باشد، این امر باید از طریق مشخص بودن سیر تحقق اهداف برای افرادی که در یک سازمان به انجام اموری مشخص مشغولند، قابل درک وملموس باشد.

تشکیل «خانه روابط عمومی»، پیامد ضعف در نهادسازی و بوروکراسی غیرحرفه‌ای

در سیر تحولات درون رشته ای روابط عمومی که نقش بزرگان در آن بسیار پر رنگ است، اکنون نوبت به تأسیس خانه روابط‌عمومی رسیده است. خانه‌ای که صاحبانش از یک خانه به خانه دیگری کوچ کرده و فقط از نظر آدرس و پلاک با دیگر خانه ها تفاوت دارد. هریک از  اعضای خانه جدید چندین پست و موقعیت را در موسسات و خانه‌های دیگر تحت عناوین گوناگون اشغال کرده‌اند و انصافا وقتی برای پرداختن به امور خانه جدید نخواهند داشت! آن ها شاید تنها نام صاحبخانه را در خانه ای جدید بر خود نهاده باشند. هیچ کس نمی داند در این خانه بناست چه گُلی به جمال روابط عمومی کشور بزنند؟ ازقبل معلوم است که اعضای این خانه همان اعضای خانه دیگری هستند که نامش موسسه است. آن موسسه نیز مانند یک موسسه و انجمن مشابه در کوچه مجاور محله روابط عمومی قراردارد. این خانه به احتمال زیاد در رقابت با سرایی به وجود آمده است که بناست از سوی رقیب دو کوچه پایین‌تر در محله روابط عمومی به زودی ایجاد شود! این خانه ادامه ساخت انجمن تخصصی روابط‌عمومی است که لابد مصالح ساختمانی‌اش از جنس تجربه، تخصص و مهارت است و در مقابل انجمنی ایجاد شده که قدمتش بسیار است، اما گویا فاقد این مزیت‌هاست؟

ازحق نگذریم!

انجمن‌ها و موسسات شبه خصوصی موجود ما همین که توانسته اند تنور روابط عمومی را با همه کم‌بضاعتی‌های تئوریک و فکری دانشگاهی‌اش گرم نگهدارند و بسیاری از آن ها با چاپ کتاب ها و بروشورها و تبلیغات و فعالیت‌های ترویجی توانسته‌اند خلاءهای زیادی را پُرکنند، کارکرد و عملکرد به نسبت سودمندی داشته‌اند. همچنین این موسسات با برگزاری همایش‌های مختلف و ارزیابی عملکرد و پرداخت جوایز  تاحدودی توانسته اند سازمان ها را با اندیشه ارزیابی و معیارهای سنجش و لزوم عملکرد تخصصی و پاسخگویانه به افکارعمومی آشنا کنند. درعین حال، این موسسات بسیاری از کارهای ناصواب را هم انجام داده اند! آن ها باعدم قاطعیت حرفه ای، گاه براساس نیازهای مالی و جاه طلبانه، عدم اشراف بروکراتیک و علمی و ... در اجرای این فعالیت ها به صورت حرفه ای عمل نکرده اند و به سازمان ها و موسساتی جایزه و لوح تقدیر داده اند که مدیرروابط عمومی‌اش تنها چیزی که نمی داند روابط عمومی است. بسیاری از این موسسات گرفتار مسابقات ناصوابی شده اند که سرانجامش جز رویارویی غیرحرفه ای و اهدای جوایز نسنجیده و نامربوط نبوده است.

چه باید کرد؟ 

اگر آن روزی که دانشگاه تهران ایجاد می شد، زیرسیطره نظام دیکتاتوری نبودیم و با استقلال علمی و حرفه ای به نهادسازی علمی مبادرت می ورزدیدم و تأسیس دانشگاه در ایران به عنوان یک نهاد مدرن به درستی صورت می‌گرفت، بعدها دچار مشکل تأسیس غیرحرفه‌ای و غیرعلمی دیگر دانشگاه های علوم انسانی و اجتماعی نمی‌شدیم. اگر آن روزی که دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی ایجاد می‌شد، ما اندیشه درستی از بوروکراسی براساس مختصات برشمرده از سوی متفکرانی نظیر ماکس وبر داشتیم، به سادگی دلمان را به ایجاد یک دانشکده خوش نمی‌کردیم تا به عنوان بازوی فکری نهاد دولت از عهده نهادسازی برای ارتباط جمعی کشور برآید. اگر می دانستیم که مدرک دکتری رشته علوم ارتباطات اجتماعی با مدرک رشته مدیریت تفاوت دارد و نباید به عنوان استاد دانشگاه، بنای نادرست مخدوش کردن مرزهای علوم مختلف در حوزه‌های انسانی و اجتماعی را بگذاریم، امروز بسیاری از مشکلات کنونی، دست کم در حوزه اختیارات خود را نداشتیم.

تأسیس یک دانشکده و دانشگاه اولین گام برای نهادسازی ارتباط جمعی در کشور در کنار صدها اقدام جمعی حقوقی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی بود که انجام ندادیم. اکنون نیز ما باید مطمئن باشیم که پدیده انبوه سازی خانه ها و موسسات روابط عمومی در کشور که مستأجرانش با اندکی افزایش وکاهش تعداد و شاید چند چهره جدید، دائم از این خانه به خانه دیگر می روند، تحت تأثیر فقدان مدیریت علمی در دانشگاه های مربوط و ضعف نهادسازی در عرصه های کلان کشور رخ می دهد. البته ناگفته نماند که نقش نهادهای قدرت در این ناکارآمدی بسیار پر رنگ است. مقاومت تاریخی نهادهای سنتی در برابر این پیشرفت ها تأثیر به سزایی در ناکارآمدی آن ها داشته است.

ما براساس این تجربیات تلخ و بنیادی مطمئن نیستیم که سازندگان خانه جدید روابط عمومی از خود پرسیده باشند: مگر انجمن های موجود که البته بهتر بود بیشتر از یکی نبودند، نمی توانند از عهده وظایفشان برآیند که ما دائم به فکر انبوه سازی در همه عرصه های روابط عمومی هستیم؟ ما باید بپرسیم چرا انجمن های موجود را قبول نداریم و آن ها هم یکدیگر را قبول ندارند و اساساً بایکدیگر تماس نمی‌گیرند؟ آیا مطمئن هستیم که انجمن های جدید بهتر خواهند بود؟ کو ضمانت اجرایی؟ کو برنامه اصلاح وبهبود؟ کو توان سیاستگذاری و اجرا؟ این تغییر مدام خانه و ساختن خانه جدید! متأسفانه این شائبه را ایجاد می کند که ما تنها خود را ذیصلاح در این رشته می دانیم و برای مدیریت و تصاحب آن و احتمالاٌ مزایای مادی و اجتماعی اش حاضر به رقابت نیستیم!

این انجمن ها چه مأموریت، راهبردها، سیاست ها، اهداف و برنامه‌هایی را محقق کرده و چه مواردی را ازقلم انداخته‌اند که اکنون نیاز است تا یک خانه روابط عمومی آن‌ها را محقق کند؟  چرا ما فاقد گزارش کار و نقد کردار تخصصی خود هستیم؟ چرا مانیفست و اساسنامه‌ای برای حرکت به سوی حرفه گرایی نداریم؟ چرا در رفتار و خردجمعی وامانده‌ایم؟ چرا در تعامل بایکدیگر مشکل داریم؟ پرسش این است که انجمن های تخصصی و موسسات کارگزاری و بنگاه ها و تشکیلاتی از این دست بنابوده چه کاری را انجام دهند که درعمل از عهده برنیامده  ولازم است تا با تشبث به یک خانه ضعف آن ها را بپوشانیم؟

باری! اکنون زمان آن است که با این همه تجربه به سلاح نقد مجهز شویم! باید از بیان ضعف های خود ابا نداشته باشیم. باید به مبانی علم مدیریت و بوروکراسی مجهز شویم. مشکل از آن جایی آغاز شد که عده ای ازخدابیخبر بوورکراسی را کاغذبازی نامیدند!! بوروکراسی ای که ماکس وبر آن را نماد جامعه مدرن دانست، در فرایندهای مدرن سازی ایران به بوته فراموشی سپرده شد و پیامد آن واقعه، این شد که همه بضاعت فکری و تئوریک دانشگاه های ارتباطی در یک جلسه در سال 1383 به نمادی از ناکارآمدی بوروکراتیک تبدیل شوند و کاری بی ثمر را صورت بندی کنند و حتی یک گزارش از 11 سال کارشان ارایه ندهند و این میراث بوروکراتیک، اکنون به شکل ایجاد خانه های رویایی روابط عمومی در بخش به‌ظاهرخصوصی کشور انجامیده که به نظرنمی رسد کاری از پیش ببرند. 

به نظرمی رسد باچنین تصویری از فعالیت های گذشته، اکنون باید به صورت متحد و متعهدانه همه ظرفیت های فکری، مادی، مدیریتی، تجربی و انتقادی را به نقد بکشیم و عصاره پالوده آن را به خدمت بگیریم و خود را از درون تجدیدساختارکنیم و زمینه را برای بهبود وپیشرفت و بازنگری نقش‌‌ها، وظایف و مأموریت روابط عمومی به عنوان یک حرفه اثربخش و یار دیرینه‌اش روزنامه نگاری حرفه‌ای و همسایه دیوار به دیوارشان مدیریت رسانه، فراهم کنیم. ما باید با نگاهی تجدیدنظرطلبانه رفتارهای غیرحرفه‌ای و سنتی را ترک و شائبه قهرکردن و رقابت برای «برترین» بودن در این عرصه را نابود و اصلاح امور حرفه ای روابط عمومی را آغاز کنیم.

شاید بتوانیم انجمنی واحد را بنانهیم که همه گروه‌های موجود را در بربگیرد و در آن به جای شائبه قهر و گله گذاری و رقابت ناسالم وغیراخلاقی برای پست ریاست و مسابقه بیهوده کسب «برترین»ها را با واقعیت ملموس رقابت کارشناسی، ایده پردازی و خلاقیت جایگزین کنیم. انجمن واحد روابط عمومی حرفه ای پالایش شده می‌تواند مشروط به شروط حرفه‌ای، بسیار کارآمدتر از این موسساتی باشد که به نظرمی رسد بسیاری از اوقات در سطح حرکت می‌کنند و از عمق و معنا دور افتاده اند.

تجدیدساختار علوم انسانی واجتماعی با تأسیس دانشگاه توسعه

توسعه روابط عمومی جدای از توسعه روزنامه نگاری و علوم ارتباطات اجتماعی و این ها همه سوای توسعه مدیریت و علوم انسانی – اجتماعی در کشور میسر نمی‌شود. روابط عمومی کشور موجودیتی ناقص دارد و در همه امورش آسیب دیده است. از یک طرف فاقد مبانی تئوریک بومی و قابل اجراست و از یک سو نهادهای سنتی از پذیرشش سربازمی زنند. از یک طرف دولت‌های بی نیاز به پاسخگویی سیستمی و مستند آن را نمی‌پذیرند و از منظری دیگر، فاقد بدنه کارشناسی و ماهر برای رفع حوائج موجود نهادها وسازمان ها و توانایی برون رفت از بن بست موجود است. همچنین، به دلیل وابستگی رشته های علوم انسانی و اجتماعی به یکدیگر و به منظور خروج مدیریت کشور از زیربار نظام مدیریت مهندسی زده، ما نیازمند تجدیدساختار علوم انسانی و اجتماعی و نیازمند تأسیس یک دانشگاه توسعه هستیم که با مسئله شناسی حرفه‌ای و دقیق کار اصلاح امور کشور و به ویژه بوروکراسی دولتی و خصوصی را آسان کند.

سرانجام این که دانشگاه ها و موسسات آموزشی متولی علوم انسانی و اجتماعی و به ویژه علوم ارتباطات اجتماعی فاقد ظرفیت لازم برای رفع نیازهای امروز جامعه و نجات نظامات اداری کشور از بوروکراسی ناکارآمد کنونی هستند. این امر نیازمند جهاد علمی- پژوهشی راهبردی و اساسی در یک ساختار انقلابی است. دانشگاه توسعه می‌تواند با همکاری دانشگاه‌های معتبر در سراسر جهان با فراغ بال به ریشه‌ها، علت‌ها و آسیب های بنیادی بپردازد و روابط عمومی تنها از رهگذر بهبود نهادی همه حرفه های مدرن مرتبط با ارتباط جمعی و مدیریت، بهبود خواهد یافت.

اسماعیل قدیمی

 مردادماه 1395

زمان انتشار: 1395/05/13 به نقل از کاوشگران روابط عمومی نسخه چاپی
ارسال خبر

پی نوشت : نویسنده: دکتر اسماعیل قدیمی

ثبت ديدگاه


آدرس ايميل شما منتشر نمی شود.

اعداد بالا را وارد نمایید*

ديدگاه‌ها 0 ديدگاه


آخرین مطالب
   
دوازدهمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک صبح روز شنبه نهم اردیبهشت ماه و با حضور دست اندرکارا...
1396/02/10

   
رستوران زنجیره ای برگرگینگ، تخفیف خود را براساس وزن کیف پول مشتریانش ارائه می دهد: در مالز...
1396/02/10

   
کتاب برند سازی در هفت گام (راهنمایی کاربردی خلق و مدیریت برند) یکی از کتاب های جدید و به ...
1396/02/10

   
یکی از ویژگی های داستان ها این است که ممکن است مصرف کننده بگوید محصولی که شما ارائه می کنی...
1396/02/10

   
اگر تیتر آگهی تان به هر دلیل مورد توجه شرکت موردنظر قرار نگرفت، ناامید نشوید. بهترین راهکا...
1396/02/10

   
نخستین نشست تخصصی کارشناسان روابط عمومی اداره های آموزش و پرورش استان البرز روز شنبه در مر...
1396/02/10

   
وزیر ورزش و جوانان گفت: حرکت خوبی در جهت توسعه روابط عمومی الکترونیک که از حدود سه سال قبل...
1396/02/10

   
تأکید بر تقویت روابط رسانه‌ای دوجانبه، افزایش مراودات علمی و همچنین استفاده از ظرفیت رسانه...
1396/02/10

   
کتاب «قاره ششم و هنرهای دیجیتال» در دوازدهمین همایش روابط عمومی الکترونیک با حضور پیشکسوتا...
1396/02/10

   
عربستان سعودی به منظور بهبود چهره ائتلاف خود، قراردادی را با یک شرکت بزرگ تبلیغاتی بین الم...
1396/02/09